close
متخصص ارتودنسی
ویِژه نامه شهادت جانسوز حضرت زهرا (س)
آخرین مطالب

ویِژه نامه شهادت جانسوز حضرت زهرا (س)

ویِژه نامه شهادت جانسوز حضرت زهرا (س)
بسم الله نور دل دوستان است و آیینه ی جان عارفان،
بسم الله چراغ سینه ی موحدان است و آسایش دل مقربان
امشب از حسرت رویت دگر آرامم نیست 
دلم آرام نگیرد که دلارامم نیست
گردش باغ نخواهم نروم طرف چمن 
روی گلزار نجویم که گل اندامم نیست
سلام ما بر نمونه ی بارز تقوا و فضیلت، نشانه ی کامل حقیقت
افتخار دنیای تشیع و انسانیت، ستاره ی درخشان 
ملک و مملکت، شمع دل افروز طالبان سعادت و نمونه ی
بارز صیانت، حضرت صدیقه ی کبری، فاطمه ی زهرا ( س ) 
و سلام بر شما عزاداران آن بانوی همام
بدینوسیله عرض تسلیت داریم به مناسبت ایام فاطمیه به محضر شما کاربران سایت 
و عاشقان زهرای مرضیه و رهروان شیفته ی حوریه ی انسیه.
با امید به اینکه رهرو راه آن طاهره ی مطهره باشیم.

هیچ کس، تو را نشکست
حتی پهلویت را!
نامِ زیبایت هست...
و من ـ امّا ـ هرچند شکستم، هنوز پهلویت هستم.
چرا بی‏نشانت می‏خوانند شاعران؟! 
این‏ها ـ همه ـ نشانه ‏های توست، اما تو مثل این‏ها نیستی!
من شاعر نیستم.
فقط می‏دانم نامت که می‏آید، چشم‏هایت
شمعی در دلم می‏افروزند و به داغت می‏سوزند.
هیچ‏کس، تو را نشکست. 
و دلم می‏گوید: 
«فاطمه، فاطمه است»!

فاطمه علیهاالسلام ، صبر لایزال نبوی بود که در هیأت عفتی سر به
فلک کشیده،چادر به سر می‏کشید و در کوچه ‏های مدینه، در تمام
رهگذرهای هستی، حضور خدا را به کائنات، یادآور می‏شد.
سیلی ستم و تازیانه کینه را به جان خرید تا هجوم تندبادِ 
انکار، شمع یک‏تنه حقیقت را خاموش نکند.
افسوس از سوره کوثر که در آن خانه گِلین
همسایه اهالی غفلت و سنگدلی شد! 
آه از زمزمه‏ های شرحه شرحه بتول که در نیمه‏
شبِ سجاده و تسبیح، ارکان عرش را به لرزه می ‏افکند! 
آه از ریحانه رسول خدا صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله که در مشام حسادتِ 
زمین،به هدر می‏رفت و چشمانِ حقیقت‏ ستیز زمانه
رخساره طهارتش را طاقت نداشت.


شب و سکوت و تنهایی...
و سری در چاه و واگویه های یک مرد، در هجوم سایه های نامرد.
آه! چه درد غریبی است، «غریبی»!
فدای غربتت، علی!
وقتی تمام دلت را غسل و کفن کنی، وقتی خونابه پهلوی دار
و ندارت را بشویی و گونه های یاست را ارغوانی ببینی،
اگر علی علیه السلام هم باشی، پشتت خواهد شکست.
اُف بر تو ای روزگار!
زمانه، چه ناجوانمردانه غربت را میان آشنایان وحی قسمت می کند!
به خدا اگر علی علیه السلام ، علی علیه السلام نبود، می شکست
که علی علیه السلام ، علی علیه السلام بود و در سوگ فاطمه علیهاالسلام شکست.
دیگر علی علیه السلام تنهاست، وقتی که زهرا میان خاک خفته باشد؛ 
که هیچ کس نباشد تا بر زخم سینه علی مرهمی نهد.
... و علی علیه السلام مانده است و مدینه بی زهرا 
و خلوت بقیع. 
ای بقیع مطهر! 
مزار یاس کجاست؟


پیراهنم بوی غصه گرفته است؛
بوی لالایی مادر، بوی نان تازه و روزه و افطاری که سه
روز پیاپی قسمت دیگران می شود، مثل دعای نیمه شب مادرم. 
حال و هوای عجیبی است، این روزها مدام این لهجه بارانی، سراغم
را می گیرد.می روم زیر سایه خاطرات مادرم و مدام خیس می شوم؛ 
بی آنکه از شهرم بروم، غریب می شوم. 
احساس می کنم در یک آن، یتیم شده ام؛ نه پدر و مادر،
بلکه همه کسانم را از دست داده ام، حتی خودم را... .
پیراهنم بوی غصه گرفته است، بوی رفتن می دهد، بوی تنها ماندن؛
رفتن پدر و تنها ماندن دختر با هجوم هزارها سایه و ستم.
غریبانه هاست که ساعت ها باران را در خلوت پدر و دختر میهمان
کرده است.حالا به یاد تبسمی افتاده ام که پس از گریه، سراغ مادرم
آمده. باز همان هوای شرجی و لهجه بارانی، سراغم را
می گیرد و من سراغ مادرم را.
نه، مادرم گم نشده! میان خانه غم هایی که پدر، نه!
بلکه شما برایش آن دورها ساخته اید نشسته و می بارد؛ آن قدر که قلب
افسرده و مرده تان را با نوایش شفا دهد. اما نمی دانم چه شده که حتی
نگاه ملامت آمیز و مدام فرشتگان هم بر چهره هایتان چینی نمی اندازد. 
اموات متحرکی شده اید که حتی زیارت خود خدا هم برایتان سودی
ندارد؛چه رسد به حبیبه اش. من هم بروم در بیت الاحزان 
دلم سراغ کسی را بگیرم.
پیراهنم بوی غصه گرفته است؛بوی گفتن ها و نشنیدن ها.
صدای بهتان و افترا و دسیسه می آید.
هنوز لحظه ای از غروب نگذشته، خورشید را انکار کرده اند.
حالا هم که از مادرم شاهد می خواهند، از بانوی خلوت کبریا، از کلمه 
پاکِ خدا شاهد می خواهند.... من هم می روم فانوس دلم 
را با یاد مادرم روشن کنم.
پیراهنم بوی غصه گرفته است؛بوی زخم. 
صدای ناله می شنوم؛کسی پدرش را صدا می زند.
من ناله نمی کنم دیگر؛فریاد می زنم؛
همه حقیقت دلم را فریاد می زنم. 
اشک می شوم، گریه می کنم؛ 
بلند بلند، بدون گرفتن آستین در دهان، بدون 
تاریکی شب، بدون تکیه سر بر دیوار غربت.
هر جا که باشد می گریم؛
آ ن قدر که صدایم را هر خواب زده گنگی بشنود. 
می خواهم ساکن خاطره غم های مادرم باشم.
برای همین پیراهنم بوی غصه گرفته است.

بعد از این مدینه شب‏های بی تو را چگونه تاب بیاورد؟
بعد از این بیت‏الاحزان سر بر کدام دامن بگذارد؟
بعد از این آسمان چگونه ببارد؟
زمین چگونه قامت نشکند؟
ای هنگامان همیشگی اندوه!
فرشته بخوانمت
یا انسان متعالی؟ کدام یک؟ 
تو را که در صورت، انسانی و در سیرت، فرشته.
تو را با کلام لحن بسوزیم؟
تو را با کدام زبان مصیبت بخوانیم؟
ای شب‏های بی ستاره‏ات زود هنگام!
ای کوه‏ ترین صبر!
کدام داغ تو را بنویسم؛که سنگدلانه تازیانه‏ات زدند
که بی رحمانه سیلی‏ات زدند.
که نامردانه پهلویت را شکستند؟


سنگ‏ریزه‏ ها سیاه،
آسمان کبود،
دست‏های مهربان کبود،
در سیاه، سوخته، مثل سینه زمینیان، آسمان.
پهلوی زمان شکسته است.
حق دارد آسمان اگر زانو بزند این همه غم را.
سکوت، غم بزرگی است که گلوی پرنده‏ ها را می‏ فشارد.
بعد از تو، حق دارند اگر نخوانند. بعد از تو، رد پاها به کدام سو می‏روند؛
وقتی مدفنت، مشام هیچ نسیمی را معطر نمی‏کند؟ 
مبادا که بیراهه‏ ها، نشان تو را دوباره بخواهند از همه صراط ‏های مستقیم، پنهان کنند!
کاش نشانه ای به قاصدک‏ها می‏دادی! کاش...!


به نیّت چهارده قرن اندوه 
چهارده قرن مصیبت
چهارده قرن بی‏کسی و دلتنگی 
از بلندای این مرتفع موزون
از بلندای این گنبد همگون
از ارتفاع این پهناور نیلی
تا بیفتند از پا این دیوارهای روبروی حریص
تا بسوزند این درهای نامطمئن
تا کنار برود حجاب‏ های دروغین
تا دنیا از حرکت بایستد
تا چشمان اشباح‏ زده تاریخ، 
شعله بگیرد «ای فقط شبیه خودت»
ای فقط شبیه فاطمه
شبیه نور شبیه باران
ای بهشت بی‏نشان! که تمام گل‏های جهان
بعد از تو کبودند و سرخ
که تمام پنجره‏ های جهان 
بعد از تو کورند و کر
که تمام آینه‏ های جهان بعد از تو
شکسته‏ اند و غبار گرفته
که تمام فروردین‏ های جهان 
بعد از تو زمستان‏ اند
که تمام پروانه‏ های جهان بعد از تو از
مرگ پروا ندارند بگذار پنجره‏ های روبرو بسته باشند
بگذار باران‏های بعد از تو بایستند 
کوچه‏ های بعد از تو یتیم شوند
آشیانه‏ های بعد از تو را جغدها بگیرند 
مناره‏ های بعد از تو را خاموش کنند
بگذار چشم‏ های بعد از تو مچاله شوند 
دست‏های بعد از تو نیازمند شوند
دل‏های بعد از تو یخ بزنند که بشکند
دست دیوار که ویران شود بنیان جهان
که بریزد آسمان؛ بِاَی ذَنبٍ قُتلِتْ بگذار
آسمان بعد از تو را قطعه قطعه کنند


شکسته بال وپری زآشیانه میبردند 
تن ضعیف غریبانه شبانه میبردند
جنازه ای که همه انبیاء قربانش 
چه شد که هفت نفرمخفیانه میبردند
شهادت مظلومانه همسر ولايت تسليت باد


امشب دل سنگ کوچه ها میگرید
یک شهر،خموش وبیصدا میگرید
تشییع جنازه غریب زهراست
تابوت بحال مرتضی میگرید


غم مخور یا فاطمه ای بانوی پهلو شکسته
مهدیت با کوثر دارو و درمان خواهد آمد


عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست....
صاحب عزای فاطمه آن بی نشان کجاست......
قربان اَشک روز و شب چشم خسته ات
مولا،فدای مادر پهلو شکسته ات
صَلَی اللّه علیکِ یا فاطمة الزَهرا


آتش زدن به خانه مولا بهانه بود
مقصود خصم، کشتن بانوی خانه بود
با آن همه سفارش پیغمبر خدا
پاداش دوستی علی تازیانه بود
آنشب قوی ترین سند غربت علی
تشییع مخفیانه و دفن شبانه بود
شهادت مظلومانه حضرت زهرا(س) تسلیت باد...

غم نباید به گل فاطمه غالب بشود
مانده تا زینب تو ام مصائب بشود
داغ محسن چقدر زود زمین گیرت کرد
پیش از آنی که خودت پیر شوی پیرت کرد
شهادت مظلومانه دخت نبوت تسليت باد


شکسته بال وپری زآشیانه میبردند
تن ضعیف غریبانه شبانه میبردند
جنازه ای که همه انبیاء قربانش
چه شد که هفت نفر مخفیانه میبردند

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی