close
متخصص ارتودنسی
ویژه نامه شب یلدا
آخرین مطالب

ویژه نامه شب یلدا

ویژه نامه شب یلدا

چه سخاوتمند است پاییز
که شکوه بلندترین شبش را
عاشقانه پیشکش تولد زمستان کرد
زمستانتان سفید و سلامت


در شب یلدا، آداب و سنت های کهن ایرانی را با جمع شدن دور سفره محبت و یک رنگی زنده نگه داریم.
یلدا جشن خانواده هاست؛ شب مهربانی ها و لبخندها بر ملت ایران مبارک باد!
یلدا، روایت همدلی مردمانی است که در شادی ها و غم ها همواره یاور دل های یکدیگرند. یلدا مبارک!
شب یلدا، طولانی ترین شب سال و تولد دی ماهی دیگر، شب گفت و گو و مَثَل ها، شب فردوسی و حافظ، بر مردم ایران زمین مبارک!
در طولانی ترین شب سال، دست به دعا برمی داریم و برای شانه های بی یاور و دل های دردمند، استواری و آرامش آرزو می کنیم. یلدا مبارک!
روی گل شما به سرخی انار، شب شما به شیرینی هندوانه، خنده تان مانند پسته و عمرتان به بلندای یلدا. شب یلدا مبارک.
یلدای مهربان، آمدن تو همانند رسیدن بهار دوست داشتنی است؛ وقتی که با آمدنت، صفا را به خانه می کشانی. یلدا مبارک.
یلدا، فرصتی است برای تجدید صمیمانه دیدارها، وقتی کشاکش روزگار تو را از دیدن آنان که به چشمان تو نیازمندند، بازمی دارد.
یلدای طولانی سال، بهانه خوبی برای نگاهی کوتاه به لحظه هاست؛ لحظه هایی که در چشم به هم زدنی می گذرد و این گذشتن، بهترین پیام برای این است که قدر لحظات با هم بودن را بدانیم.


امشب چه طولانی، ولی عاشقانه و پرنور است. شب روشن پر امیدی است که باید در ازدحام نگاه های مهربان بنشینیم و لبخند را به خوبی بدانیم. بنشینیم نفس هامان را با هم یک دل کنیم و خاطرات سرشار را از میان سینه هامان بیرون بریزیم تا خانه ها روشن شود. شمع ها را امشب کنار شب نشینی سرور، با شعله نوازش دل برافروزیم. سفره ها را از مائده دعای خیر پر کنیم و در جیب های یکدیگر نقل و نبات مهر بریزیم. سر بلند کنیم به سمت ستاره ها. بوسه برای آسمان برکت خیز زندگی بفرستیم و آواز زمستانه ای برای آغاز فصل تازه بخوانیم؛ آوازی به رنگ و رونق حیات راستین. لبخند بزنیم. شب همچنان ادامه دارد.


از یلدا بپرس راز شب زنده داری عاشقان را. 
از یلدا بپرس که چگونه ستارگان بلندبخت
از آغاز زمین بی وقفه در شب ها سوسو زده و چراغ راه زندگی بوده اند.
بپرس که امید به دیدار صبح و ظفر چه اصالتی دارد؛
پیروزی نور بر تاریکی را چه حکمتی است؛
چیرگی امید بر نومیدی و ظلمت چه حقیقتی است؟
یلدا می داند که انهدام سلطه تاریکی چگونه است.
شاهد همیشگی زمستان است یلدا؛ 
که مژده دوباره رسیدن بهار را در طویل ترین
و چراغانی ترین شب زمین ندا می دهد.
فرصت بخواهیم از عشق، از هستی، از خالق. 
فرصت بخواهیم که در تک تک آینه های زمین
تجربه های عزیز را ببینیم؛ 
که تک تک شب های عمر را در لباس خوش بختی به صبح برسانیم؛
که کوکب های اشاره گر شب های جهان را قدر بدانیم
و هر آنچه طلوع سپیده را تقدیس کنیم.
فرصتی بخواهیم که باشیم و صلح در ما باشد.
خورشید بی وقفه در ما باشد و تبرک نصیب دست های ما باشد. 
شب هنوز ادامه دارد
. بیدار بمانیم که تا رسیدن نور تمام تاریکی‎های 
خود را از پنجره بیرون اندازیم. 
به استقبال سپیده فردا نام های یکدیگر را 
در شب نشینی شعف با مهر صدا بزنیم.

خورشیدِ فردا کمی در تأخیر است؛ که امشب را در طولانی ترین لحظات باهم بودن پر از رمز و راز عاشقانه حیات کنیم؛ پر از نیایش خویشاوندی و هم‎دلی. یاد کنیم از پرواز های گذشته، از سفرهای تعالی، معجزات مکرر عمر. یاد کنیم از روزگار همیشه در شتاب، زندگانی پر رمز و راز. یکدیگر را فراخوانیم به سمت یک رنگی، به سمت عشق؛ که عمر نمی ایستد؛ که لحظه، گریزان است و با هم بودن غنیمتی است فرار.
از یلدا بپرس راز شب زنده داری عاشقان را. از یلدا بپرس که چگونه ستارگان بلندبخت، از آغاز زمین بی وقفه در شب ها سوسو زده و چراغ راه زندگی بوده اند. بپرس که امید به دیدار صبح و ظفر چه اصالتی دارد؛ پیروزی نور بر تاریکی را چه حکمتی است؛ چیرگی امید بر نومیدی و ظلمت چه حقیقتی است؟ یلدا می داند که انهدام سلطه تاریکی چگونه است. شاهد همیشگی زمستان است یلدا؛ که مژده دوباره رسیدن بهار را در طویل ترین و چراغانی ترین شب زمین ندا می دهد.
فرصت بخواهیم از عشق، از هستی، از خالق. فرصت بخواهیم که در تک تک آینه های زمین، تجربه های عزیز را ببینیم؛ که تک تک شب های عمر را در لباس خوش بختی به صبح برسانیم؛ که کوکب های اشاره گر شب های جهان را قدر بدانیم و هر آنچه طلوع سپیده را تقدیس کنیم.
فرصتی بخواهیم که باشیم و صلح در ما باشد. خورشید بی وقفه در ما باشد و تبرک نصیب دست های ما باشد. شب هنوز ادامه دارد. بیدار بمانیم که تا رسیدن نور تمام تاریکی‎های خود را از پنجره بیرون اندازیم. به استقبال سپیده فردا نام های یکدیگر را در شب نشینی شعف با مهر صدا بزنیم.


شب یلداست؛ شبى که در آن انار محبت دانه مى شود و سرخى عشق و عاطفه، نثار کاسه هاى لبریز از شوق ما؛ شبى که طراوت هندوانه هاى تازه تابستان به سرماى دستان زمستان هدیه مى شود و داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترها در چشمان کودکان اوج مى گیرد و بالا مى رود. در ازدحام بشقاب هاى کوچک بلور، شیرینى صمیمیت ها و یکدلى ها، تقسیم مى شود و کام هاى همه را شیرین مى کند.
یلداى طولانى سال، بهترین مجال براى نیم نگاهى کوتاه به لحظه هاست؛ لحظه هایى که در سرعت عبور، خلاصه مى شوند و مى گذرند و این گذشتن، بهترین پیام براى زیبا زیستن ماست؛ زیرا شیرینى در کنار هم بودن لبخندهاى امروز، هزار بار بهتر از اشک حسرت ریختن بر مزار جدایى هاى فرداست.
یلدا بهانه اى است، بهانه اى، تا ما از فرمان کانال هاى پر پیچ و خم سیم هاى ارتباطات بگذریم و لحظه هاى قشنگ با هم بودن را به هیجان سریال هاى زندگى شیشه اى، بدل نکنیم.
یلدا، بهانه اى است تا پندها و تجربه هاى ارزشمند پدربزرگ ها و مادربزرگ هایى را که در پس وقت نداشتن ها و بى حوصلگى هاى کوچک ترها مدفون مانده اند، زنده کنیم.
یلدا، مجالى است براى تکرار هر آنچه روزگارى، سرمشق خوبى هایمان بوده اند و امروز بر روى طاقچه عادت هایمان غبار مى گیرند و فراموش مى شوند. مجالى است براى دیدن عزیزانى که تصویر و صدایشان در پس مشغله هاى زندگى رنگ باخته اند. مجالى است براى نشستن لبخند بر لبان کودکان، در آغوش پر مهر بزرگ ترها.
یلدا مجالى است؛ مجالى براى من، مجالى براى تو، تا همگى، لحظه هاى شیرین با هم بودن را تجربه کنیم.


امشب طولانی ترین شب سال است اما مردم آن را جشن می‌گیرند.
نه از آن جهت که خواهان تاریکی باشند،
از آن دلشادند که از صبح فردایش خورشید دوباره باز می‌گردد 
و روزها طولانی‌تر می‌شوند و شب‌ها کوتاه‌تر
یلدا آیین پاسداشت رهایی از تاریکی و ظلمت است
درود پروردگار بر مهدی، خورشید پس ابر
و به امید فروردین شکوفه‌ها
السّلامُ علیک یا ربیعَ الاَنام و نضره الایّام
سلام بر تو ای بهار خلایق و خرمی روزگار.


استاد سید محمد حسین شهریار؛ شاعر شیرین سخن آذربایجان شب‌نشینی‌های زمستان و نقل داستان‌ها و روایات را در منظومه پایدار «حیدربابایه سلام» چنین به تصویر منظوم کشیده است:
قــــاری‌ننه گئجـه نــاغیل دینـــده ( آن زمان که مادر بزرگ شبها قصه تعریف می کند)
کولک قالخوب قاپ باجانی دوینده(و آن هنگام که برف و بوران بلند شده و خود را به درو دیوار می کوبد)
من قــاییدوب بیرده اوشــاق اولیدیم( ای کاش دوباره به گذشته باز می گشتم و بچه می شدم)
بیر گول آچوب اوندان سورا سولیدیم( و مانند گل می شکفتم و بعد از آن پژمرده می شدم)
در میان عامه مردم نیز «بایاتی»ها و اشعار منظوم متنوعی رواج دارد که از جمله آنها می‌توان به این «بایاتی» اشاره کرد:
چیله چیخار بایراما بیر آی قالار( وقتی «چله» تمام شد یک ماه به عید باقی می‌ماند. (منظور چله کوچک است)
پینتی آرواد قوورمانی قـــورتارار (زن بدسلیقه گوشت‌های ذخیره شده خود را تمام می‌کند.)
گئدر باخار گودول ده یارماسینا( به «بلغورهای» انبار روی می‌آورد)
باخ فلکین گردش و غوغاسینا (نظاره کن گردش و غوغای فلک)
امشب همه به تو تبریک میگویند 
مهدی جانم 
ای مهرباکنم 
اما نمیدانم چرا من دلم بد جور گرفته است 
گلویم بد جور بغض دارد 
چشمانم بدجور اشکی است 
مولای من... 
اقای من ...
سرور من ......
من دلم از تنهایی ات گرفته از اینکه
بیش از هزاران نفر امامتت را تبریک میگویند 
و تو هنوز تنهایی 
هنوز نمیدانند مهدی نداشتن یعنی چی؟؟؟
هنوز نمیدانند 313 نفر یعنی چی؟؟؟
اقا ما بدیم نمیفهمیم قبول 
تو بیا 
تو برگرد 
ای مهربانم
 

امشب آخرین دقیقه آذرماه را ورق می زنیم و شمع های روشن زرد پاییز را فوت می کنیم. شب آغاز زمستان است، چراغ خانه ها هنوز بیدارند و خانه نشینان گرد آتش گرم دوستی، نشسته اند و خاطرات دیروز را پلک می زنند. آن طرف هندوانه ای که ضربات چاقو خون سرخش را جاری کرده و این طرف مادر بزرگ که تسبیح فیروزه ای رنگش را بارها مرور می کند. همه گرد هم آمده اند تا از روزهای خوب خدا سخن بگویند و به بهانه یلدا این طولانی ترین شب سال، فارغ از پیچ و خم های زندگی همدیگر را به شنیدن خاطرات خوب خویش میهمان کنند.
یلدا فرصتی است برای دیدارها، وقتی کشاکش روزگار تو را از دیدار آنان که به چشمان تو نیازمندند، بازمی دارد. آتش گرم و کرسی خانه مادربزرگ ما را به گرد خویش آورده و گرمایش را با ما تقسیم می کند تا در زمستان سر در راه، به یاد چون امشبی همیشه گرم گرم بمانیم، در میان تقویم ورق خورده پدر بزرگ، سیاووش را می بینیم که از آزمون آتش سربلند بیرون می آید و پدربزرگ چه باشکوه داستان او را می گوید.


شب یلدا بلندترین شب عاشقانه‌هایی است که به یمن آمدن
نو عروس سپید جامه زمستان به شادی گرد هم آمده
غزل‌های عاشقانه و نقل لیلی و مجنون می‌کنیم
اما امسال شب یلدا مصادف شده با مجنونی لیلا کش
که جهان در انتظار اوست، به یمن این تقارن
یلدای امسال یلدایی عاشقانه‌ تر داریم


شب یلدایم اگر باتو سپر شد یلداست
یا اگر این شب من باتو سحر شد یلداست
ما که عمری زده ایم دم زِ فراق تو، اگر..
..بعد از این شام سیه خَتمِ سفر شد یلداست
ما که خود چله نشین تو شدیم آقاجان
این شب چله اگر از تو خبر شد یلداست
شب نشینی و کنار دِگران خوب اما..
..با تو و عشق تو گر جمله به سر شد یلداست
ای خدایِ کرم و جود و محبت مهدی(عج)
از کرم، بر من اگر از تو نظر شد یلداست
همچنان آل علی در خطر تهدیداند
آن دمی که زِ شما دفع خطر شد یلداست
چون شهیدان تو ای شَهدِ شهادت نوشان..
..سینه ام گر به دفاع از تو سپر شد یلداست
حرف آخر، اگر این چشم من ای صاحب اشک..
..امشبی بَهرِ غَمِ جَدّ تو تَر شد یلداست
اللهم عجل لولیک الفرج

امشب یلداست. شبی که پاییز، درهر ثانیه از تو رد می شود و می گذرد. برگ های رقصان پاییز از دور نظاره گر چشمانت هستند و آرام می نگرند تا ببینند چگونه برای‎شان دست تکان می دهی. خیلی تلاش نکن. پلک پاییز سنگین شده و دارد در خواب زمستانی فرو می‎رود. می بینی، تنها همین چند دقیقه ناقابل می تواند از یک شب عادی و همیشگی تو، یلدا بسازد؛ یادمان باشد با آمدن زمستان، مشعل باهم بودن را روشن بگذاریم تا سردی فاصله ها به خانه ها راه نیابد.
یلداست. شبی که پاییز، درهر ثانیه از تو رد می شود و می گذرد. می دانی که تا نوروز تنها نود روز باقی است و تو در فصل سپید سرما، دلگرم آینده ای هستی که بهاران است. با اشعار گرم حافظ، خود را برای زمستان سرد بیمه می کنی؛ زیرا که هیچ زمستانی ماندنی نیست؛ حتی اگر همه شب هایش یلدا باشد. در این با هم بودن یلدایی، حافظ از عشق، غزل می سراید وما در جمع هم از همه فصل های خداوندی لذت می بریم و شکر می گوییم. همین باهم بودن هاست که یلدا را نیک نام کرده و در تاریخ ماندگار است.
یلداست. شبی که پاییز، درهر ثانیه از تو رد می شود و می گذرد؛ سرخی انار و لبخند پسته و شیرینی هندوانه. شب فال و شب حافظ و شب شعر های شیرین باهم بودن. شب عشق وشب آزادی و رهایی. همه لحظه های پایانی پاییزت، پر از خش خش آرزوهای قشنگ.
امشب، میوه سربسته حرف هامان را روبه روی هم می گذاریم تا طعم شیرین دوستی را به کام زمستانی روزگار بچشانیم. آری یلداست. بگذاریم هر چه تاریکی است، هرچه سرما و خستگی است، تا سحر از وجودمان رخت بربندد. امشب بیداری را پاس بداریم که تا فردایی روشن راهی دراز باقی است. عمرت یلدای بی پایان، دلت دریای تابستان، نبینی غم‎های زمستان. و ای کاش روزگارت همیشه بهاران باشد!
یلدای شکرگزاری‎ات تا همیشه برقرار باد. ای که هرسال یلدا دیده ای و هر زمستان را به چشم گذراندی و هر سرما را با تنت احسای کرده ای، آیا طراوت زندگی را لمس کرده ای که چه خوشبو می آید و چه دل انگیز به پایان می رسد؟
طبیعت بیکران الهی را دیده ای که آرام از پی‎ات می رود و تو خرامان از کنارش رد می‎شوی؟
سبزی بهاران، گرمی و طبیعت زیبای تابستان، سرخی و زردی پاییز برگ ریزان و قدم‎های تو در خش خش برگ‎های بی پایان از کناره خیابان و اکنون که یلداست و ابتدای زمستان. این سپیدی و آن سرخی و زردی و آن سوترک سبزی دوران را آیا سپاس گفته ای ای خود، عجیب ترین خلقت خدای زمین و آسمان؟
ای پایان ناپذیر و ای خدای مهربان، تو را سپاس فراوان که مارا خلق نموده ای تا همه این نعمت‎ها را ببینیم و با تمام وجود احساس کنیم. اکنون که به همت یلدا، آشنایی مان کامل شد از خدا می طلبیم همه الطاف زمینی و آسمانی اش را که بر بندگان نیکش ارزانی داشته است.
بار الها، برما نیز عطا کن همه خوبی‎های دنیا و آخرتت را، و بر ما بباران باران نعمتت را در این زمستان شیرین که آغازش با آرامش یاد تو عجین شده است.
و باز ای که هرسال یلدا دیده ای و هر زمستان را با چشم و جان لمس کرده ای و به پایان برده ای، در این شب طولانی، از خدایت بخواه که یلدای شکرگزاری ات تا ابد برقرار بماند.
امشب چه طولانی، ولی عاشقانه و پرنور است. 
شب روشن پر امیدی است که باید در ازدحام نگاه های
مهربان بنشینیم و لبخند را به خوبی بدانیم. 
بنشینیم نفس هامان را با هم یک دل کنیم و خاطرات سرشار
را از میان سینه هامان بیرون بریزیم تا خانه ها روشن شود. 
شمع ها را امشب کنار شب نشینی سرور، با شعله نوازش دل
برافروزیم. سفره ها را از مائده دعای خیر پر کنیم 
و در جیب های یکدیگر نقل و نبات مهر بریزیم.
سر بلند کنیم به سمت ستاره ها. 
بوسه برای آسمان برکت خیز زندگی بفرستیم
و آواز زمستانه ای برای آغاز فصل تازه بخوانیم؛
آوازی به رنگ و رونق حیات راستین. لبخند بزنیم.
شب همچنان ادامه دارد.
خورشیدِ فردا کمی در تأخیر است؛
که امشب را در طولانی ترین لحظات باهم بودن
پر از رمز و راز عاشقانه حیات کنیم؛
پر از نیایش خویشاوندی و هم‎دلی. یاد کنیم از پرواز های گذشته
از سفرهای تعالی، معجزات مکرر عمر. 
یاد کنیم از روزگار همیشه در شتاب، زندگانی پر رمز و راز.
یکدیگر را فراخوانیم به سمت یک رنگی، به سمت عشق؛
که عمر نمی ایستد؛ که لحظه، گریزان است 
و با هم بودن غنیمتی است فرار.
 

شاید اهل زمین یلدا را بلندترین شب سال بدانند 
از سالی 365 روزه که فقط یک شبش به اندازه‌ی 
چند دقیقه بلندتر از شب‌های دیگر است 
اما افسوس که یادمان رفته یلدای بلندی هنوز در هستی جاریست 
که نه تنها از یک شب در یک سال بلکه از هزاره‌ها هم بگذشته 
نه تنها از چند دقیقه در یک شب بلکه از هزاران ساعت هم بگذشته در
گستره‌ی زمان یلدای بلند غایب بودن مردی آسمانی در خلقت 
که اهل زمین فراموشش کرده‌اند 
مولاجان! یادشان رفته هر چه دارند به گوشه ی نگاه آسمانی توست 
و این آرامش و آسایش زمینی همه از یُمن حضور
روشن توست در خلقت 
مولای من! قرار بود امسال شب یلدا در کنار من باشی در زمین
قرار بود امسال شب یلدا فاتحه ی بلندی بخوانیم 
با هم برای غیبت، قرار بود امسال شب یلدا شعر ظهور بخوانی
برایم قرار بود امسال شب یلدا برگ آخر قصه های بلند غبت 
را بخوانی و کتاب انتظار را ببندی
سخنگوی زنده ی قرآنی عشق من، بیا به جای حافظ خوانی 
خودت قرآن بخوان
قرار بود امسال خودت باشی و برای یلدا قرآنی بخوانی 
برایم بخوانی که در آیه های روشنش تو را ظاهر ببینم
اما هنوز هم ... جای تو خالی مانده در کنارم 
جای ت آبی عشق آسمانی من 
دلم روشن به فرداهای زمین است 
می آیی 
جشنِ من برای خوش گذرانی های یلدا بماند
برای ظهور 
 
 
 
یلدایی عاشقانه در کنار مهدی
 

شب یلداست؛
شبى که در آن انار محبت دانه مى شود
و سرخى عشق و عاطفه ، نثار کاسه هاى لبریز از شوق ما
شبى که داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترها
در چشمان کودکان اوج مى گیرد و بالا مى رود 


هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم
کنار هم بنشینیم
و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها
یلدایتان رویایی
روزهایتان پر فروغ
شبهایتان ستاره باران

وبلاگ سلام بهورز salambehvarz.rozblog.com 

لینک ارسال مطالب و دیگر فایلها به کانال رسمی سلام بهورزtelegram.me/jabervasileh 

به کانال رسمی سلام بهورز بپیوندیدtelegram.me/salambehvarz

 
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی