close
متخصص ارتودنسی
*✿* زیباترین روح پرستنده *✿* ✿ویژه نامه ولادت فرخنده امام سجاد علیه السلام✿
آخرین مطالب

*✿* زیباترین روح پرستنده *✿* ✿ویژه نامه ولادت فرخنده امام سجاد علیه السلام✿

*✿* زیباترین روح پرستنده *✿* ✿ویژه نامه ولادت فرخنده امام سجاد علیه السلام✿
جشن میلاد امام چـارمین آمد پدید
روز وجد مؤمنات و مؤمنین آمد پديد
درّة التّاج فضیلت جـوهـر علم لدن 
حضرت سجّاد زین العابدین آمد پديد 
یك فلك مجد و كرامت یك جهان اجلال و فرّ 
در رخ انسان به چهرى دلنشین آمد پديد 
یك جهان تسلیم یك عالم رضا یك دهر فضل 
                        آسمـانى آفتـابى بـر زمیـن آمـد پديد  






قلب زمانه مي طپد
چشم ها به راه آمدنش خيره شده
ضربان تند قلب مادرش
بشارت آمدن نوري درخشان
به دنياي تيره جاهليت ميدهد
مردی می آيد 
که دستانش بوی کرامت، 
پيشانی اش بوی بندگی 
وگام هايش، ندای ايستادگی 
سرمی دهد.
بهار به حيرت ايستد،
باد سجده می کند 
و خورشيد، شکرانه می دهد
دردانه بيت حسين بن علي (ع)
ميلادت مبارك باد 





میلاد تو، میلاد عشق است
کسی غوغای دل مرا به چنگ و دف می زند.
نمازم رنگ موسیقی گرفته.
دو صد قیام آواز می خوانم؛ دو صد نیاز در
سماع آمده و دو صد سجده در ترنم و غزل می نشینم.
سجده می کنم به درگاه خدایی که تو زیبا سجده اش کردی.
ای تاریخ کربلا! ای پهلوان شام و ای معنای علوی بودن!
تو پیغام حسین علیه السلام بودی و 
چه زیبا پاس داشتی آخرین نماز او را.
به راستی پناه جستن از خدا در برابر ستم و نادانی،
بهترین فریاد مبارزه است؛ آن هنگام که نان و نادانی، مردم
را در بند عافیت گرفتار می کنند و استبداد،
بر غیرت دینی و انسانی مردم افسار می بندد.
سلام خدا بر حسین علیه السلام و بر تو علی بن الحسین 
و بر یاران تو و پدر شهیدت، ای فرزند نماز و ای پدر دعا.
روز میلاد تو، روز پیوند نماز و جهاد است
و روز یگانگی دین و حکومت. تو زندگی را با
رنگ دعا در کام بشر ریختی؛ 
آن گاه که جماعت مسلمانان یا از ترس ظلم و استبداد
بنی امیه، راه زهد و گوشه گیری پیش گرفته بودند و با دنیا 
کاری نداشتند و یا در علاقه دنیا و غنائم جنگ غرق بودند
و معنویت و عبادت را با زندگی بیگانه می دانستند.
میلاد تو میلاد راز و نیاز است.
میلاد تو معنای زندگی عاشقانه است.
میلاد تو میلاد عشق است.
حسین امیری


زیباترین روح پرستنده
تو زبان سرخ حسینی که باید می ماند تا فریاد حق خواهی 
و عدالت گستری را به گوش تاریخ برساند.
پس از آن عصر به خون نشسته، قبیله ی شیطان، گمان می کردند
کار حسین علیه السلام تمام است اما نمی دانستند
حسینی دیگر در پیش روست.
از کربلا تا کوفه، از کوفه تا شام و از شام تا امروز و همیشه
خطابه های آتشین تو، ای زیباترین روح پرستنده
افشاگری ها کرده است.
خطابه ی آتشین تو در مسجد شام، خود عاشورایی دیگر بود.
آن هنگام که بر منبر قرار گرفتی، سکوت را شکستی
و سخن آغاز کردی، یزید چون بید بر سر دنیای خویش می لرزید. 
با دیدن تو و شنیدن منطق تو، چه حا لی داشتند آنان که 
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را ندیده بودند و از علی علیه السلام
تصویری وارونه در ذهن داشتند.
کاش آنان که تو را بیمار می نامند، بودند و حماسه های تو را به چشم می دیدند.
می دیدند که چگونه کلامت چون صاعقه ای بر بساط یزیدیان فرود می آمد 
و هستی شان را به باد نیستی می سپرد.
ای فرزند راستین پیامبر آخرین، ای وارث خون حمزه ی سیدالشهداء
ای آن که خون علی علیه السلام در رگ هایش جاری است
ای فرزند کعبه و منا! برخیز و از کربلا بگو.
برخیز و با خطابه های آتشینت روشنگری کن.
دعایی بکن تا آمین بگوییم؛
مگر نه این که صحیفه ی تو بوی عرش و آسمان می دهد
و رنگ و بوی استجابت دارد.
علی خیری

البشارة ای محبّان حضرت سجاد آمد 
شیعیان مرتضی را شافع میعاد آمد
بر مسلمانان گیتی پیشوای دین و دانش 
شادی ما گشته کامل رهبر عُبّاد آمد
چون قدم بنهاد در عالم ندا در دادجبرئیل 
عالم کون و مکان راسیّد سجّاد آمد
تابعین کربلا را رهبرنستوه و دانا 
دشمن پیگیر ظلم و جورو استبداد آمد
هست شمشیرش دعا ، برخوان کتابش تا بدانی 
آن که باشد در فنای خصم دین استاد آمد
بود معراجش نمازش ، منبع عرفان کتابش 
آن که درس دین و دانش را به عالم داد آمد
ارث علم محمد پیشوای اهل تقوی 
مومنین را تاکند از علم خود را ارشاد آمد
زهد و تقوایش شد عالمگیر و در تفسیر قرآن 
آن که تقوی را همی دانست خیر الزاد آمد
ناله هایش در سکوت شب شد فریاد امّا 
آن که می باشد سکوتش برتر از فریاد آمد
حضرت سجاد آمد« سرویا » برگو به یاران
آن که جان ها را کند از قید غم آزاد آمد 
شاعر:سرودی

تولد، طلوع یک صبح تازه
تو را می‏جویم از قله ‏های رفیع نیایش،
تو را می‏جویم از هوای مطبوع مدینه، 
از زلالی طلوع یک صبح تازه.
متولد می‏شوم از حس تازه سرودن.
پلک می‏زنی و کربلا در ذهن جهان تکثیر می‏شود.
پلک می‏زنی و سفارت عشق، بر شانه‏هایت سنگینی می‏کند.
پلک می‏زنی و اخبارگوی تاریخ سرخی می‏شوی
که تا الی الابد این خط سرخ ادامه دارد.
به دف و چنگ عرشیان پلک می‏گشایی
تا ادامه کارنامه برهوت کربلا باشی.
از خطبه‏ هایت آتشفشان جاری می‏شود
و از دعاهایت، زلالی یک رود به دنیا می‏آید.
تو می‏ آیی و ذایقه واژه‏ ها، 
از عطر دعا آکنده می‏شود.
تو می‏ آیی و بر صبح لبانت، 
معنویت عارفانه نقش می‏بندد.
تو می ‏آیی و روح ناآرام سجاده ‏ها را
به آرامشی خواستنی می‏سپاری.
می‏ آیی و شولای باران بر دوش، باب الحوائج می‏شوی. 
دست بالا می‏بری و برای درخت‏های بهشت، باران تلاوت می‏کنی.
صحیفه سینه را می‏ گشایی و صحیفه سجادیه ‏ای 
می‏نویسی که زبور آل محمد می‏شود. 


آمدی جانا گلِ رویت دل از عالم ربود
آمدی جانا گلِ رویت دل از عالم ربود
هر نخ از سجاده‌ی مویت دل از عالم ربود
گر چه سجادی ملَك مشغول سجده بر تو است
هر یك از محراب ابرویت دل از عالم ربود
روی ماهت همچو بدری صد جهان را خیره كرد
در دل شب‌های گیسویت دل از عالم ربود
هر نسم از عطرِ تو با مشك و عنبر در ستیز
هر نفس از یك دمِ بویت دل از عالم ربود
ای كه تو سرفصلِ همنامانِ جدت حیدری
عین و لام و یای نیكویت دل از عالم ربود
شب شبِ میلاد تو، مدح تو را گوید حسین
خنده‌های آن ثناگویت دل از عالم ربود
من به تصویر بقیعت عشق بازی می‌كنم
ذره خاكی از سرِ كویت دل از عالم ربود


سلام، همه نیایش!
سلام، تمامیت ذکر!سلام، آغاز سجده!
این ترانه بی بدیل توست که در ذکر فرشتگان می پیچد.
این شرمساری ملکوت است که آغاز بهار
نیایش ها و نمازها را جشن می گیرد.
آفتاب! از پس کدام ابر، زمین را روشن می کنی که
هنوزا هنوز، در زُلال تو و این همه باران نور غرق می شویم؟
بهارا! سجده های عرفانی عشق را از کدام فصل نور آغاز کردی
که دنیا همیشه بوی گُلاب گریه های تو را دارد؟
آمده ای تا نماز معنا شود و نیاز، قافله ناز را همراه.
ای وارث نافله های شبانه زهرا!ای همدم چاه های مدینه!
ای اشک، ای عابد، ای نور، ای سرور!
این شیرینی یکدست، از آمدن تو کام مرا لبریز می کند.
این ذکر که بر لبانم می جوشد، حمد خدای توست.
از صحیفه تا ملکوت پُل زدی و فاصله ها را کوتاه کردی.
ممنونم آقاجان؛ وگرنه این همه کهکشان را نمی شد
بدون سجده خورشید، رد کرد.
تو نوازش همه فرشتگانی در کلماتی سبز.تو خنده های مزامیری
تو غزل غزل های سلیمانی، توروح ذکری، خدای سجده های 
طولانی، آفتاب بی بدیل نیاز و نماز.
تو شناسنامه همه دُعاهای دنیایی.زینت همه عبادت ها، شکوه
شعری در قامت ملکوت، بهانه تغزلی برای ملایک.
تو شروه ای، اشکی، آهی، سوزی، کربلایی... وارث کربلایی
شعر کربلایی... اندوه کربلایی... آه!
کربلا مرا یاد قامت تو می اندازد.
پیچیده در زنجیر! کربلا مرا میهمان آن همه تازیانه که 
بر پیکر تو نشست نمی کند، کربلا مرا به تو می رساند.
آمدی تا ملکوت، عطر اشک بگیرد.آمدی تا اندوه، بوی ذکر بگیرد 
و آمدی تا خدا فخرکند به این همه چین و پینه زانوها.
ای حمد بی دریغ خداوند!ای عشق سیّال!
آمده ای تا بارانی از کلمات، تا بارانی از
تمنا، از نیاز، از عشق، بر سرمان بریزد.
آمده ای تا در دُعاهای صحیفه، چشم هایمان را بشوییم.
آمده ای تا اشک، معنای تازه ای بگیرد و ملکوت، شعر تازه ای 
بخوانداین همه خنده های خورشید نیست که آمدن تو را جشن گرفت؟
این همه باران ابر نیست که بهار را میهمان می کند؟
این همه سخاوت باد نیست که بوی بهار نارنج و
اقاقیا را مهمان قلبهایمان می کند؟
همه بهار و خورشید و ابر و باران، در کلمات تو جاری است
از قلب تو می جوشد، از لبخند تو می تراود.
از سرانگشتانت می توان عشق را دوباره نوشت، هزار باره نوشت.
می آیی و فرشتگان، کلمات ملکوتی ات را از بر می کنند.
می آیی و جامه ذکر، تازه می شود و خورشید، طولانی ترین
سجده اش را نثار آمدن تو می کند.
می آیی و...
امیر مرزبان


می دانم تو آمده‌ای تا بفهمم خورشید چقدر کوچک است!
آمده ای تا شهاب‌های ثاقب ذکر بر جان دیو و شیاطین بنشیند.
آمده‌ای که تقدیر ملکوتی دستهایت
بر سر غریبه های غمگین بنشیند.
امام صبور گریه ها و رکوع ها، 
امام مهربان سجده ها و سلوک ها، 
سجاده ها دارند یاس می پاشند و گل محمدی؛
به برکت این که تقدیسشان خواهی کرد.
حالا که می آیی، بگو در عبای تو
چندین هزار پروانه لانه دارند؟
بگو پرستوها از کدام اشاره 
سر انگشت تو به خورشید می روند؟
امروز می خواهم جواب همه
سؤالهای چشم هایم را از دستهای تو بگیرم.
ای کرامت جاری در ثانیه های آغاز! 
می خواهم برای خودم قصه تولد مردی را بگویم 
که با دُعاهای او هزاران بُلبل شیدا متولد می شوند.
می خواهم از آغاز مردی بگویم 
که وارث هزاران زخم است؛ 
امّا شکر، آستانه دست هایش را می بوسد. 
می خواهم بروم یک گوشه دنج مسجد، 
صحیفه را باز کنم و به شکرانه چهارمین
امام اشراق سجده کنم. 


بهارا! سجده های عرفانی عشق را از کدام فصل نور آغاز کردی
که دنیا همیشه بوی گُلاب گریه های تو را دارد؟
آمده ای تا نماز معنا شود و نیاز، قافله ناز را همراه.
ای وارث نافله های شبانه زهرا!ای همدم چاه های مدینه!
ای اشک، ای عابد، ای نور، ای سرور!
این شیرینی یکدست، از آمدن تو کام مرا لبریز می کند.
این ذکر که بر لبانم می جوشد، حمد خدای توست.
از صحیفه تا ملکوت پُل زدی و فاصله ها را کوتاه کردی.
ممنونم آقاجان؛ وگرنه این همه کهکشان را نمی شد
بدون سجده خورشید، رد کرد.


حوریان آسمان، گرداگرد مدینه بال گشوده ‏اند 
و کودکی در دامان «شهربانو»، آرام به خواب رفته است.
فرزند حسین علیه ‏السلام ، وارث سرمایه آسمانی پدر، 
میراث نامیرای کربلا، چشم می ‏گشاید.
خدا را سپاس
که تو را آفرید تا ستایش و حمد خالق را از تو بیاموزیم.
خدا را سپاس که
تو را به دنیا هدیه داد تا زبان عاشقانه ‌ترین شکرها را 
در کام تو بگذارد و بی ‌بدیل ‌ترین نیایش‌ها
را از زبان تو به گوش عالمیان برساند.


اي مناجات و اي نسيم دعا
راه نزديک ما به سمت خدا
اي که دريا کنار تو قطره
قطره با يک نگاه تو دريا
نذر سجاده قديمي توست
چهارمين رکعت نوافل ما
اي امام علي دوم من
اي امام چهارم دنيا
مرد شب زنده دار سجاده
مرد محراب التماس دعا


خجسته ميلاد چهارمين اختر فروزان آسمان امامت ،
چهارمين گل بوستان ولايت زين العابدين ،
سيد الساجدين ، امام عابدان و عاشقان ،
حضرت علي ابن الحسين عليه السلام
بر شيعيان و دوستداران حضرتش مبارک باد 


مژده ای شیعه که باشد شب میلاد امشب
پا نهاده به جهان حضرت سجاد امشب
شهربانو بکند فخر به نسوان جهان
که خدا طرفه گلی ناز به داد امشب

امشب كه در بهشت وا مى ‏گردد
هر درد نگفتنى دوا مى ‏گردد
از يمن ولادت امام سجاد(ع)
حاجات دل خسته روا مى ‏گردد

ای بانوی ایران پسر آورده ‌ای امشب
ای طوبی عصمتثمر آورده ‌ای امشب
در بیت ولایتقمر آورده‌ ای امشب
الحق که حسینِ دگر آورده ‌ای امشب
میلاد نور مبارک


هم یار آشنای منی زین العابدین
هم زینت دعای منی زین العابدین
سجاده را به عشق شما پهن میکنم
تو ذکر سجده های منی زین العابدین

با قامت عصمت و حیا می آید
با بانگ مناجات و دعا می آید
میلاد عبادت است یعنی سجاد
از سوی خدا به سوی ما می آید


خدا امشب ولیّش را ولی داد
جمالی منجلی نوری جلی داد
حسین بن علی چشم تو روشن
که امشب بر تو ذات حق علی داد
شب وجد امـام عالـمین است
که میلاد علی بن الحسین است 
قال الامام علی بن الحسین علیه السلام :
إنَّ الْمَعْرِفَهَ، وَكَمالَ دینِ الْمُسْلِمِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فیما لایُغْنیهِ، 
وَقِلَّهُ ریائِهِ، وَحِلْمُهُ، وَصَبْرُهُ، وَحُسْنُ خُلْقِهِ. 
همانا معرفت و كمال دین مسلمان، در گرو رهاكردن سخنان 
و حرف هائى است كه به حال او و دیگران سودى ندارد. 
و از ریا و خودنمائى دورى جستن، در برابر مشكلات زندگى بردبار 
و شكیبا بودن و داراى اخلاق پسندیده و نیك سیرت بودن است.
تحف العقول: ص 202، بحارالأنوار: ج 2، ص 129

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی